
*از کجا شروع کنیم؟! شاید همان فوق لیسانس بد نباشد. چرا رها کردی؟ ورودی ۱۳۶۸ آن سال ها قبولی در کارشناسی ارشد، آن هم آن رشته و دانشگاه قیمت نداشت؟
- بله، سال ۶۸ دانشگاه شهید بهشتی فقط ۹ قبولی در کارشناسی ارشد داشت که همه بعدها تئوریسین های اقتصاد ایران وجهان شدند. دکتر احمد صلاح منشی یکی از این اعجوبه ها بود. جالب این که او هم مشهدی و بچه «رده» کوی طلاب بود.
چهارم شهریور هر سال، آیین بزرگداشت سالروز درگذشت مهدی اخوان ثالث در کنار آرامگاه او و در جوار بزرگ شاعر این بوم و بر فردوسی عزیز برگزار می شود. در این همایش کوچک جمعی از دوستان آن شاعر که چهره شاخص آن استاد محمد قهرمان است به همراه دوستداران شعر اخوان گردهم می آیند تا در محفلی دوستانه یاد حماسه سرای معاصر ایران را گرامی بدارند. اما امسال به دلیل همزمانی با ماه مبارک رمضان خبری که روی تلکس ایسنا منتشر شد از برگزارنشدن این مراسم حکایت می کرد. با این حال عصر روز چهارم تعدادی از دوستان اخوان و دوستداران شعر او بر مزار ساده اش گرد آمدند تا در نوزدهمین سالگرد هم اخوان را تنها نگذاشته باشند.
شاید نکته عجیب و شگفتی که هرساله شاهد تکرار آن هستیم این باشد که مراسم بزرگ داشت اخوان را هیچ سازمان و نهاد فرهنگی حمایت نمی کند. در واقع اگر همت دوستان اخوان و به ویژه شخص استاد قهرمان نباشد، معلوم نیست علاقه مندان به شعر زنده یاد اخوان می توانند به برگزاری برنامه هایی در روز چهارم شهریور سال های دیگر امیدوار باشند. شاید در اینجا یک پیشنهاد بتواند زمینه و بستری برای یک مراسم باشکوه در سال آینده فراهم سازد. چهارم شهریور ۸۹ که بیستمین سالروز خاموشی اخوان را شاهد خواهیم بود، فرصتی است تا با همت مدیران ارشاد، انجمن مفاخر، دوستان اخوان و دیگر نهادها به برگزاری یک همایش علمی و بزرگداشت باشکوه در شان این شاعر امیدوار باشیم.
ناصر عرفانیان از شاعران پیشکسوت خراسان که در برنامه بزرگداشت حضور یافته بود این گونه ماجرا را تعریف می کند: مراسم سالگرد درگذشت بزرگ شاعر ایران زمین یعنی اخوان ثالث در کنار آفریدگار حماسه های ملی و اسطوره ای و جوانمردی و پهلوانی فردوسی عزیز برگزار شد. خبر این برنامه از طریق تلفن به دوستان اخوان رسید. در این مراسم جمعی از شاعران و دوستان اخوان که البته نسبت به سال های گذشته کمتر بودند، حضور یافتند. البته حضور جوانان نسبت به گذشته چشمگیرتر بود و با توجه به این که مسئولان آرامگاه فردوسی اعلام کرده بودند به دلیل ماه مبارک رمضان زمان برگزاری برنامه کوتاه باشد، برنامه ساعت ۱۶ شروع وساعتی بعد پایان یافت. در این برنامه رضا افضلی شعری را قرائت کرد. محمودرضا آرمین هم غزلی جدید را که برای اخوان سروده بود، خواند. حسن ارفع از میهمانان مراسم نیز «قاصدک» اخوان را برای حاضران بازخوانی کرد. یوسف بینا از شاعران جوان هم با اشاره به این که خانواده اخوان ثالث در این مراسم حضور نداشتند و این برنامه به صورت خودجوش برگزار شد گفت: در این برنامه آرمین، افضلی، بروسان، کلیدری، جهان شاهی و حامد علیزاده شعر خواندند.وی به نبود میکروفن، صندلی و دیگر امکانات اشاره کرد و گفت: استاد قهرمان از کلیه شرکت کنندگان تشکر کرد.
آثار مهدي اخوان ثالث، نوزده سال پس از مرگش، همچنان خوانده ميشود، و در اين ميان مجموعه «زمستان» پرفروشتر از بقيه است. همچنين كتاب محمد حقوقي، پرفروشترين كتابي است كه درباره اخوان ثالث نوشته شده است.

به گزارش خبرنگار فارس، انتشارات «زمستان» كه توسط زردشت، فرزند مهدي اخوان ثالث اداره ميشود، تا كنون 18 عنوان از كتابهاي مهدي اخوان ثالث را منتشر و ديگر ناشران كشور هم 16 عنوان كتاب درباره اين شاعر معاصر منتشر كردهاند.
در اين ميان، كتابهاي «زمستان» با 25 بار تجديد چاپ، «از اين اوستا» و «آخر شاهنامه» هر يك با 17تجديد چاپ و «ارغنون» با 15 تجديد چاپ پرفروشترين كتابهاي اخوان ثالث هستند كه مورد توجه مردم قرار گرفته است.
«بدايع و بدعتهاي نيما يوشيج»، «تو را اي كهن بوم و بر دوست دارم»، «حريم سايههاي سبز: مجموعه مقالات»، «در حياط كوچك پائيز، در زندان»، «سه كتاب در حياط كوچك پائيز، در زندان زندگي ميگويد: اما باز بايد زيست ... دوزخي، اما سرد»، « زندگي ميگويد: اما باز بايد زيست بايد زيست بايد زيست»، «سر كوه بلند: برگزيده اشعار»، «عاشقانهها و كبود»، «عطا و لقاي نيما يوشيج»، «مرد جنزده»، «منظومه بلند سواحلي و خوزيات» و «نقيضه و نقيضهسازان مهدي اخوان ثالث» از ديگر كتابهاي اخوان ثالث هستند كه نشر زمستان تاكنون آنها را روانه بازار كتاب كرده است.
* كتاب محمد حقوقي، پرفروشترين كتاب درباره اخوان ثالث
از ميان 16 كتابي كه ديگر ناشران درباره مهدي اخوان ثالث چاپ كردهاند، كتاب «مهدي اخوان ثالث: شعر مهدي اخوان ثالث از آغاز تا امروز: شعرهاي برگزيده، تفسير و تحليل موفقترين شعرها» كه به همت محمد حقوقي توسط انتشارات نگاه منتشر شده است از ديگر كتابها بيشتر مورد توجه قرار گرفته است و به چاپ سيزدهم خود رسيده است.
ديگر كتاب هاي چاپ شده درباره اخوان ثالث به اين شرح هستند:
1. آوا و القا: رهيافتي به شعر اخوان ثالث، ناشر: هرمس، نويسنده: مهوش قويمي
2. آواز چگور: زندگي و شعر مهدي اخوان ثالث (م.اميد)، ناشر: نشر ثالث، نويسنده: محمدرضا محمديآملي
3. اخوان: شاعري كه شعرش بود، ناشر: آميتيس، نويسنده: منوچهر آتشي
4. از زلال آب و آينه: تاملي در شعر مهدي اخوان ثالث (م. اميد)، ناشر: پايه، نويسنده: جواد ميزبان
5. اميدي ديگر: نگاهي تازه به شعرهاي مهدي اخوان ثالث، ناشر: نشر دنياي نو ، نويسنده: ضياءالدين ترابي
6. با يادهاي عزيز گذشته: ده نامه از مهدي اخوان ثالث (م. اميد) به محمد قهرمان ، ناشر: زمستان ، مقدمه: محمد قهرمان
7. باغ بيبرگي: يادنامه مهدي اخوان ثالث (م. اميد) 1369 - 1370 ، ناشر: زمستان ، بهاهتمام: مرتضي كاخي
8. سياه و سپيد :مقايسه و نقد تحليلي شعر سهراب سپهري و م .اميد ، ناشر: پاژ ، نويسنده: داوود هزاره
9. شاعر شكست: نقد و تحليل شعر مهدي اخوان ثالث ، ناشر: آميتيس ، نويسنده: عبدالعلي دستغيب
10. شهريار شهر سنگستان: شيوه شاعري و جمال شعري مهدي اخوانثالث ، ناشر: كلهر، نويسنده: علي احمدپور
11. شهريار شهر سنگستان: نقد و تحليل اشعار مهدي اخوان ثالث (م. اميد) ، ناشر: سخن ، بهاهتمام: شهريار شاهيندژي
12. صداي حيرت بيدار: گفتوگوهاي مهدي اخوان ثالث (م.اميد) ، ناشر: زمستان, مرواريد ، مقدمه: مرتضي كاخي
13. نامي و نامهاي از مهدي اخوان ثالث "م - اميد " ، ناشر: سايه ، نويسنده: جعفر پژوم
14. نظريه ادبي مهدي اخوان ثالث و احمد شاملو ، ناشر: فراگفت ، نويسنده: عباس جباريمقدم
15. مهدي اخوان ثالث: شعر مهدي اخوان ثالث از آغاز تا امروز: شعرهاي برگزيده ... ، ناشر: دانشيار ، نويسنده: محمد حقوقي
* كتابهاي اخوان ثالث به ترتيب انتشار
اخوان ثالث زمان حياتش هم شاعر پركاري بود.
او از سال 1330 تا سال 1368، چهارده كتاب منتشركرد كه نام كتابها به ترتيب سال انتشار به شرح زير است:
* ارغنون، انتشارات تهران، (1330)
* زمستان، انتشارات زمان، (1335)
* آخر شاهنامه، انتشارات زمان، (1338)
* از اين اوستا، انتشارات مرواريد، (1345)
* منظومه شكار، انتشارات مرواريد، (1345)
* پاييز در زندان، انتشارات مرواريد، (1348)
* عاشقانهها و كبود (1348)
* بهترين اميد (1348)
* برگزيده اشعار (1349)
* در حياط كوچك پاييز در زندان (1355)
* دوزخ اما سرد (1357)
* زندگي ميگويد اما باز بايد زيست... (1357)
* ترا اي كهن بوم و بر دوست دارم (1368)
* گزيده اشعار (1368)
مهدي اخوان ثالث در چهارم شهريور ماه 1369 از دنيا رفت و طبق وصيتش در توس در كنار آرامگاه فردوسي به خاك سپرده شد.
امروزیادروز ایرانی ترین شاعر این بوم و بر است؛ روز ملی بزرگ داشت فردوسی حکیم و سراینده شاهنامه. امروز فقط یک بهانه است تا گرامی بداریم و ارج بگذاریم رنج سی ساله او را.
-چرا از من سوال می کنید.
شاید برایتان جالب باشد بدانید که:
در مجسمه هايي که براي يادبود سرداران جنگی مي سازند:
اگر 2 پاي اسب بالا باشد نشانه آن است که آن سرباز در ميدان جنگ کشته شده است.
اگر 1 پاي اسب بالا باشد نشانه آن است که سرباز بر اثر جراحات ناشي از جنگ مرده است.
اگر 4 پاي اسب روي زمين باشد نشانه آن است که آن سرباز به مرگ طبيعي مرده است.
وقتي بر سردر سازمان ملل متحد بيتي از سعدي شيرازي نوشته مي شود، خود دليل كافي و محكمي است تا هم به عظمت فرهنگ، تاريخ و ادبيات ايران پي ببريم و هم شكوه نام سعدي را باور كنيم. نامي كه در كنار نام هاي بزرگ ديگري چون مولانا، حافظ، فردوسي، ابن سينا، خيام و ده ها شخصيت فرهنگي، علمي و ادبي، تمدني درخشان را در جغرافيايي از كره خاكي اثبات مي كند و در اين ميان نام سعدي، نامي پرآوازه و شكوهمند است. نامي كه اخلاق و خردورزي را به همراه دارد تا جايي كه او را به عنوان يكي از بزرگ ترين آموزگاران اخلاق مي دانند و شايد از همين رو بود كه كلام و سخن او به سرعت در سرزمين هاي ديگر نفوذ يافت و مردمان تشنه اخلاق از آثار او بهره مند شدند. مي گويند سعدي در مقايسه با ديگر شاعران فارسي از ٤٠٠ سال پيش و حتي يك قرن زودتر از حافظ در سرزمين هاي ديگر شناخته شده است.
عليرضا قزوه با انتقاد از نحوه داوري سومين دوره جشنواره بينالمللي شعر فجر، و بيان اينكه «جرئت و جسارت در جشنواره شعر فجر فراموش شده بود»، گفت: اين جشنواره گوشت قرباني نشود كه به همه برسد.

عليرضا قزوه، شاعر و دبير نخستين دوره برگزاري جشنواره بينالمللي شعر فجر كه اكنون در هند به سر ميبرد،درباره برگزاري سومين دوره اين جشنواره سخناني را اظهار داشت.
وي گفت: نفس برگزاري اين جشنواره خوب است، اما نقد لازم دارد.
قزوه درباره برگزيدگان اين دوره ادامه داد: شايد 50 درصد نامها ميتوانست عوض شود. در طرح نامها جرئت و جسارت بيشتري ميخواست. در گروه سي نفر اول هم دست كم 10 اسم ميتوانست جابهجا شود. در گروه دوم، نامهاي درخشاني مثل زرويي نصرآباد و محمدسعيد ميرزايي و افشين اعلا و اميري اسفندقه و ... بودند كه ميتوانستند در گروه اول باشند و نكته مهم اين كه همين حالا اين نامها، اين سي نام و سي شاعر آثارشان نقد بشود.
وي افزود: در عرصه شعر عصر انقلاب اسلامي نامهاي درخشان ديگري هم هستند كه ميتوانست ديده شود. برخي از چهرهها بيست سال است شعري و حرفي تازه ندارند، چه اصراري است كه باشند؟ به هر حال جرئت و جسارت در اين جشنواره فراموش شده بود؛ هم جسارت در طرح نامها و چهرههاي تازه و هم جسارت در آوردن سلايق ديگر شعري با رعايت نكات اخلاقي و ادبي. و اگر بنا بود فوت شدهها نباشند.
جا داشت كه آناني كه 20 سال و حتي 25 سال از اين 30 سال را به سكوت گذراندهاند هم نباشند.
قزوه اظهار داشت: به هر حال اگر پرونده جشنواره را ببنديم و نقد همه را بدون تعارف كنار بگذاريم، آن وقت بايد در موفقيت اين جشنواره و جشنوارههاي قبلي شك كنيم. البته آراي هيئت داوران مورد احترام است، اما در جشنوارههاي سينمايي هم گاهي مخاطبان و مردم عادي حق انتخاب دارند. چه اشكال داشت كه 50 شاعر اين انتخاب را به عهده داشتند. البته من معتقدم كه دبير علمي جشنواره، علي معلم دامغاني اگر به جاي 30 نفر، سه نفر هم ميخواست انتخاب شود نام او بود، حتي اگر داورانش 50 يا 100 شاعر بودند.
اين شاعر اضافه كرد: معتقدم كه تفكر تازهتر و جسارت بيشتري بايد در داوران ميبود و يا لااقل از شيوههاي علميتري بهره ميگرفتند. به هر حال از اين كه مرا هم انتخاب كردند متشكرم و از اين كه نخستين شاعري هستم كه جشنواره را نقد ميكنم نيز خوشحالم و به عنوان يك شاعر و كسي كه در راهاندازي اين جريان كاري در حد وسع و توان انجام داده تا حدي نيز نگرانم، نگران اين كه حق بسياري ناديده گرفته شود و بسياري فراموش شوند.
* از جسارت احمدرضا احمدي خوشم ميآيد
قزوه گفت: در ادامه من از جرئت و جسارت شاعر بزرگي مثل احمدرضا احمدي بسيار خوشم ميآيد. اولا چرا نامش نبود؟ در ثاني ايشان اگر در بخش رقابتي جشنواره بود بدون ترس شركت ميكرد. اين را در سال اول يا دوم از ايشان شنيدم. اين جرات و جسارت چرا در بزرگان ما نيست؟ چرا از رقابت وحشت دارند؟ براي همين فكر ميكنم در سال آينده يك جشنواره رقابتي جدي داشته باشيم و بخش جوان را هم اجازه بدهيم در آن شركت كند، نه تنها در گروه خودشان كه در شعر بزرگسالان و بگذاريم جشنواره جشنواره باشد و كساني كه به واقع دارند كار مي كنند برگزيده شوند.
قزوه در بخش ديگري از سخنانش گفت: من در اولين جشنواره شاعراني مثل حسين منزوي و اخوان ثالث و بيژن ترقي و ... را هم ديده بودم و برگزيدگان ما اينها بودند. شاعراني مثل احمدرضا احمدي و شمس لنگرودي و بيژن نجدي و صفارزاده و... نامهاي نهايي ما بودند. به نظرم سنگ بناي اين جشنواره اساسي و درست گذاشته شد. ما با 50 شاعر يك هفته تمام كار فكري كرديم براي برگزاري آن 50 داور داشتيم. چهارماه شبانه روز كار كرديم و اكنون دغدغه من آن است كه اين جشنواره گوشت قرباني نشود كه به همه برسد.
وي افزود: البته من از فاضل نظري انتظار بيشتري داشتم كه مديريت نوتري را به كار بگيرد. اما شايد دستش بسته بود.
قزوه در پايان گفت: مثلا در بخش جوان هم گروه دوم و سوم ميتوانست جاي گروه اول را بگيرد. اين را كسي مي گويد كه در سال گذشته تا به حال بيش از 50 هزار صفحه شعر معاصر را خوانده و ويراستاري و انتخاب كرده است.
شعری زیبا از سارا جلوداريان -اهل كاشان-
در سوگ سال روز شهادت امام رضا
********
آدم و جن و پري گوش به فرمان شما
همه ليلا، همه مجنون، همه خواهان شما
آفتاب از افق درگهتان مي تابد
ماه چادر زده در گوشه ايوان شما
از همان دم كه قدم رنجه نموديد به خاك
آسمانها همه گشتند ثناخوان شما
قرنها پيش، نشاندند كبوترها را
روي آن گنبد معروف زرافشان شما
خوشنويسان زبردست، همان روز ازل
دست بردند به خطاطي ديوان شما
شك ندارم كه به داد دل يعقوب رسيد
بوي پيراهني از جانب كنعان شما
اين چه سري است كه حتي همه آهوها
دوست دارند بيفتند به دامان شما
اين چه سري است كه خوبان و بدان مي خواهند
بنشينند سر سفره احسان شما
ما چه داريم كه در محضرتان عرضه كنيم؟
شعر از آن شما، قافيه از آن شما
ما چه داريم كه شايان توجه باشد؟
جان ناقابل ما جمله به قربان شما
خانه كاگلي ما ظلمات است، ولي
محشري مي شود از نم نم باران شما
لاعلاجيم و اگر ذره اميدي هم هست
چشم داريم به اعجاز فراوان شما
از زماني كه به پابوسي تان آمده ام
شده ام در به در و بي سروسامان شما
خوش به حال گل شيپوري و خدام حرم!
خوش به حال گون و خار بيابان شما
كاش مي شد كه به قدر پر كاهي بودم
تا قبولم بكند ملك سليمان شما
كاش در لحظه پاياني اين غمنامه
قسمت ما بشود روضه رضوان شما
اهل كاشانم و با عطر گلاب آمده ام
آه اما چه غريب است خراسان شما...

يادي از شاعر سينماي ايران زنده ياد علي حاتمي
«حالا مثل اين است كه از اين سينما هم بايد بروم و يا به قول ديالوگ فيلم هايم طعمه دام و صيد صياد شوم و يا مي شوم و شايد اين پايان عشق است و يا آغاز راه...»
اين چند خطي بود كه تو نوشتي در آن روزهاي پاياني كه با عفريت بيماري در نزاع بودي. آن روزهايي كه دل به جهان پهلوان تختي بسته بودي تا مبادا در اين ميانه كه به سراغ همه بزرگان اين سرزمين رفته اي، نام تختي در كارنامه تو نباشد. «جهان پهلوان» را كليد زدي تا باورمان شود در اين شمار بسيار اسطوره هاي ملي همچون ستارخان و اميركبير تا اسطوره هاي عاشقي مثل «مادر» تا آن همه سوته دل و دلشده اي كه در هزاردستان انديشه و دلت جا خوش كرده بودند، تختي هم بايد باشد و مگر مي شود جهان پهلوان سينماي ايران پرونده كارنامه اش را بي نام «جهان پهلوان تختي» ببندد. علي جان! كاش چند فيلم ديگر مي ساختي و نمايش نمي دادي تا در اين وانفساي سينما و در اين فراموش كده بزك شده هنر هفتم حتي هر دو- سه سال يك بار، فيلمي از تو را مي ديديم. حاتمي! يادت بخير و ياد سينمايي كه داشتيم. باورت نمي شود، سينماي امروز ما همه اش شده است رنگ و رنگ و رنگ و عشق هايي كز پي رنگي بود كه خودت مي داني عشق نيست و عاقبت ننگي بود. سوته دل روزهاي عاشقي! كاش مي بودي و براي سال مولانا فيلم مي ساختي، براي رودكي، براي فردوسي. مگر نه اين كه مي گفتي: اگر مي خواهيم پيشرفت كنيم و اندازه هاي سينمايي مان را بزرگ تر كنيم بايد دست به كارهاي بزرگ تر بزنيم و بايد كمي خطر كنيم. ما در سينماي ايران قادر به انجام هر كاري هستيم، هيچ چيز كم نداريم.» تو نه تنها گفتي كه ساختي. سوگند به همه خوبي ها، به همه زيبايي ها كه امروز محتاج توايم. محتاج روايت تو از همه آنچه مال خودمان باشد. همان سينماي ملي كه سال هاست فقط برايش همايش برگزار مي كنيم، بخش ويژه در جشنواره مي گذاريم، اما دريغ از يك فيلم در قد و قواره سينماي ملي! امروز محتاج توايم تا فيلم هايي بسازي كه آدم هايش، قصه هايش، موسيقي اش، كوچه و خيابانش، همه ايراني باشد. كاش مي بودي تا هنوز «دلشده» سينما مي بوديم. كاش مي بودي تا در فيلم هايت كمانچه، ويولن، تار، تنبك و دف مي شنيديم. باز هم طاقچه و رف با آينه و قاب عكس پدربزرگ را مي ديديم. كنار حوض كوچك حياط فيلم هايت مي نشستيم و هم نشيني ماهي هاي قرمز را تماشا مي كرديم. اطلسي و شاه پسند و شمعداني را مي بوييديم و مي ديديم «ياس» چگونه بر ديوار حياط خانه هايمان تكيه مي زند. سرو و شمشاد را نظاره مي كرديم كه چه طور قد مي كشند. حاتمي! مي خواهيم «نجواي نمناك علف ها را بشنويم»، مي خواهيم «در انحناي سقف ايوان ها» گيج بخوريم. به سماعي چرخي بزنيم و قونيه دل مان را براي مولانا به سوغات بفرستيم. اي عزيز! وقتي بم فرو ريخت. ياد تو افتاديم، وقتي هزار سال فرهنگ ما در ارگ سترگ بم عزادار شد، فقط حاتمي بود كه مي توانست فرايادآورد آن همه عظمت را. همان حاتمي كه در فيلم هايش «گل كاشي زندگي ديگري داشت». به سبزي علف بود و به نيلي آسمان و به سرخي يك جرعه از صراحي محبت. آراسته بود هم خودش و هم فيلم هايش به هفت هنر چه در كمال الملك بود وچه در سلطان صاحب قران و دلشدگان و سوته دلان و هزاردستان. نمي دانم چرا به قول خودت «پير شدي از بس مردي» تو وقتي مي خواستي فيلم هايي مثل كمال الملك و سلطان صاحب قران را در يك بناي تاريخي بسازي، دكوپاژ فيلم ها را براساس آن مي نوشتي تا مبادا كه تركبردارد چيني نازك تنهايي آن شكوه معماري. ولي امروز مي رويم تا خراب كنيم بناهايمان را تا شايد آباد شود فيلم هايمان.تو چراغ سينماي ما بودي. و چرا در «دلشدگان» گفتي: «آيين چراغ خاموشي نيست.» اما امروز به شمع ها دل بسته ايم. اما چه مي شود كرد به قول خودت در «مادر»: «شمع را بايد بي چراغ روشن كرد.» آخ كه دلمان لك زده براي ديالوگ هايت وقتي در جانمان مي نشست و ما را مي نواخت. هم «شور» داشت و هم «دشتي»، هم «همايون» و هم «عراقي». امروز به سينما رفتن حوصله مي خواهد. سينماي تو كه هرگز، همين چند قندي هم كه داريم، مذاقمان را كفاف نمي دهد. مگر خودت نگفتي: «تلخي با قند شيرين نمي شه». اي عزيز! كاش فيلم سازان ما هم جرعه نوش غزل حافظ بودند، همنشين سكر مولانا و دلبرده كامروايي هاي سعدي، كاش فردوسي را زمزمه مي كردند و ايران را مي سرودند. كاش مي توانستند در برابر بدمن ها و سوپرمن ها و مرد عنكبوتي ها به جاي شارلاتان، دختري به نام تندر، شاخه گلي براي عروس، بله برون و شام عروسي ها كمي هم ما را به ضيافت خودمان مي بردند. چون «سفره از صفاي ميزبان رونق داره نه از مرصع پلو» اين را «زنده ياد چهره آزاد» در «مادر» گفت. عزيزتر از جان! امروز فيلم هايمان هيچ نشاني ندارد از آن چه تو نشان مان مي دادي.تو فيلم نساختي، فرش بافتي، قالي ايراني. از تار جان و پود عشق. بخوانيم دوباره ديالوگ كمال الملك را با آن استاد فرش باف كه گفت: «استاد تويي! هنر اين فرشه، شاهكار اين تابلوست. دريغ همه عمر يك نظر به زير پا نينداختم. هنر اين فرش گسترده است. شاهكار كار توست يارمحمد! نه كار من» و يا آن ديالوگي كه ناصرالدين شاه به مدير مدرسه هنر مي گويد كه «هنر مزرعه بلال نيست كه محصولش بهتر شود. از ستاره هاي آسمان هم يكي مي شود كوكب درخشان، الباقي، سوسو مي زنند.» تو فيلم نساختي، موسيقي نواختي در «دلشدگان»، خط نوشتي در «خواستگار»، و نقاشي كردي در «كمال الملك». از شعر، تئاتر، زبان و ادبيات و معماري و لباس در «سلطان صاحب قران» گفتي و «هزاردستان» و «حاجي واشنگتن».تو حلقه وصل ديروز و امروز ما بودي. ديروزمان را بشكوه نماياندي تا امروزمان شكوهمندتر شود. تو همان كمال الملك بودي كه وقتي صدراعظم گفت: تو مي خواهي جاي ما را بگيري، آن نقاش پير گفت: «من آرزو طلب نمي كنم، آرزو مي سازم.»بگذار مروري بكنيم. معماري، زبان فاخر فارسي، ابزار و آلات مشاغل، آداب و رسوم، لباس ها و به ياد آوريد حبيب ظروفچي در سوته دلان را و حاجي واشنگتن وقتي مي خواهد پذيراي رئيس جمهور آمريكا باشد و اسباب سفره ايراني با سفره قلمكار را مي چيند و مي گويد به جهت ثبت در تاريخ و استفاده تذكره نويسان محقق دانشور اين صورت اغذيه و اشربه چيده شده است: «عدس پلو، دمي باقالي، خورشت قيمه، كباب چنجه، كباب خيكي، خاگينه و قورمه، شربت آلات، سكنجبين، سركه شيره، دوغ با ترخان، ترشي همه جور، پياز با بادمجان، فلفل، گلپر، هفت بيجار ... مرباجات همه رقم، به، بهارنارنج و بيدمشك و ...»چه ضرب المثل هايي كه به يادمان نياوردي: انار ميوه بهشتي يه، آفتاب لب بوميم، آب نطلبيده مراده، روز به روز دريغ از ديروز، به هر چمن كه رسيدي، گلي بچين و برو، از يه هيزميم تنورمون علي حده است، گريه كن نداري وگرنه خودت مصيبتي، ديوار حاشا بلنده، خاك به امانت خيانت نمي كنه و ...
علي جان! اين ها را تو نه در ده ها سال پيش گفتي كه امروز بگوييم حرف هايي كهنه است و باب مذاق جوان امروز نيست، نه، همه اين ها را تو تا همين خزان آخري يعني آذر ٧٥ مي گفتي و اصلا تصور نمي كردي براي امروزي ها اين حرف ها معنا ندارد.
نمي دانم چرا تقدير تو همان تقدير «مادر» است كه يه جورايي شبيه هم اند.در ديالوگي از «مادر» شنيديم و مي خوانيم كه : موقع بدرقه اش، البته مونده به اون قطار، ميگه خوش آن كارواني كه شب راه طي كرد، اول صبح به منزل رسيدن عالمي داره، حال نماز صبح، اميد روز تازه، گفتم كه من با قطار شب عازمم، صداي پاي قطار مي آد، بانگ جرسي، آواي چاووشي، قافله پا به راهه...»
شامگاه پنج شنبه گذشته، تالار فردوسي فرهنگسراي جهاد دانشگاهي مشهد با نگاهي شوق انگيز انبوهي از دوستداران شعر به ويژه علاقه مندان به شاعر نام آشناي خراسان زنده ياد مهدي اخوان ثالث را ميزباني كرد. در اين برنامه كه علاوه بر فرزند اخوان، دوست و يار هميشگي او استاد محمد قهرمان و جمعي از استادان دانشگاه از جمله دكتر ياحقي، دكتر راشد محصل و دكتر فتوحي حضور داشتند، دكتر كاخي، استاد دانشگاه و از دوستان زنده ياد اخوان به ايراد سخن پرداخت. دكتر كاخي با انتقاد از كساني كه او را صرفا شاعر «شكست» مي نامند گفت: او شاعر نوميدي نيست. شايد بتوان نوعي عشق خشماگين در اشعار او پيدا كرد اما در بسياري از اشعار او اميد به زندگي موج مي زند. به هر حال طبيعي است شاعري كه كودتاي ٢٨ مرداد را ديده بود و دوراني را در زندان گذراند، نمي توانست نسبت به آن شرايط و وقايع بي تفاوت باشد اما اين ها دليلي نمي شود تا او را به طور مطلق شاعر شكست بناميم. وي در بخش ديگري از اين برنامه به پرسش هاي حاضران پاسخ گفت. او در جواب اين پرسش كه چرا اخوان شاعر مهجوري بوده و هست گفت: شما مي دانيد كه در حال حاضر سالي يك بار آثار اخوان تجديد چاپ و بر خوانندگان آن افزوده مي شود. اما يك نكته را هم نبايد فراموش كرد و آن اين كه نزديك شدن به شعر «اميد» زياد هم ساده نيست. شما وقتي «آخر شاهنامه»ي او را مي خوانيد گويي در برابر فردوسي ايستاده ايد. در ادامه اين برنامه و در حركتي ابتكاري يك هنرمند خوشنويس در حالي شعر «قاصدك» اخوان را به زيبايي نگاشت كه «قاصدك» با صداي اين شاعر پخش مي شد، همچنين نمايش تعدادي از عكس هاي اخوان كه هر كدام يادآور خاطرات تاريخي و ادبي اين سرزمين است همراه با صداي شاعر كه «زمستان» را مي خواند با استقبال حاضران روبه رو شد. ادامه برنامه با اجراي موسيقي توسط استاد سمندريان، نوازنده چيره دست خراساني كه از نام و آوازه اي جهاني نيز برخوردار است و شعرخواني استاد قهرمان در بزرگداشت اخوان و استاد سمندريان، همراه بود.
در پايان اين مراسم طوماري توسط حاضران امضا شد كه در آن از مسئولان خواسته شده است يادماني براي زنده ياد اخوان در كنار آرامگاه وي ساخته شود
چهارم شهريور فرصت ديگري را فراهم كرد تا دوستان و نزديكان زنده ياد مهدي اخوان ثالث بر مزارش گردهم آيند و ياد و نام اين شاعر صاحب نام معاصر را گرامي بدارند.عصر دوشنبه دوستداران شعر و ادبيات در سالگرد خاموشي اخوان با حضور در شهر توس ضمن اداي احترام به بزرگمرد عرصه سخن حكيم فردوسي، شاخه گل هايي را به رسم ادب بر مزار «اميد» نثار كردند. در اين مراسم كه با حضور خانواده شاعر، استاد قهرمان و تعدادي از دوستان اخوان و نيز جمعي از شاعران خراسان برگزار شد، اشعاري از اخوان با صداي خودش پخش شد و در ادامه تعدادي از شاعران سروده هاي خود را قرائت كردند. اين مراسم با سخنراني محمد كاظم كاظمي، شاعر مهاجر افغانستان همراه بود كه به بررسي شعر «زمستان» اخوان پرداخت. كاظمي «زمستان» را گنجينه اي از بدايع و هنرمندي هاي شاعر برشمرد كه در كنار محتواي آن باعث جاودانگي اين اثر شده است. به گفته وي اگر اين ظرايف و دقايق هنري در شعر «زمستان» نبود، اين شعر به يك بيانيه سياسي تبديل مي شد. كاظمي، اخوان را متعهدترين شاعر به قالب نيمايي خواند و افزود:
«زمستان» مصداق روشن يك شعر در قالب نيمايي تمام عيار است. چون به آنچه نيما پيشنهاد كرده بود وفادار ماند و وزن و قافيه آرايي را در كنار زبان نو حفظ كرده است.همچنين به كارگيري تناسب هاي لفظي بين كلمات مثل ديدار ياران، پير پيرهن چركين و گرگي نيست، مرگي نيست از ديگر هنرمندي هاي اخوان در اين شعر است. كاظمي تلفيق دو خاصيت باستان گرايي و زبان امروز را نشانه ديگري از بدايع شاعر «زمستان» دانست و اظهار داشت: اخوان ضمن پاي بندي به مكتب خراسان و زبان فاخر فارسي، به خوبي از زبان امروز و محاوره اي در شعرش بهره مي گيرد به طور مثال در كنار «من امشب آمدستم» از تعبير «دمت گرم» استفاده مي كند كه هم نشيني اين دو يك هنرمندي و دقتي مي خواهد كه شايد فقط از اخوان برمي آمد.وي تركيب سازي را يكي از توانايي هاي شاعرانه اخوان برشمرد كه كمتر شاعري توانسته است از آن بهره مند شود. تركيب هاي زيبايي مثل لولي وش و مرگ اندود و يا چون موج لرزيدن نشان مي دهد كه اين شاعر به قدرت تركيب سازي زبان فارسي به خوبي واقف بوده است. پايان بخش اين مراسم قرائت شعري در رثاي «اميد» توسط دوست نزديك او و شاعر خوب خراسان استاد محمد قهرمان بود.
محمود درويش - شاعر ملي فلسطين - (شنبه، 19 مرداد) در سن 67سالگي درگذشت، متولد 13 مارس 1941 در روستاي البيروا در شرق شهر آكره در غرب فلسطين بود.
درويش كه محبوبيت فراوان او بهخاطر شعرهايش در حمايت از مردم مظلوم فلسطين بود، فرزند دوم يك خانوادهي مسلمان متشكل از پنج پسر و سه دختر بود. بعد از تأسيس رژيم صهيونيستي، بههمراه خانوادهاش به لبنان رفت و پس از يك سال اقامت در آنجا به شهر آكره بازگشت.
از 30 مجموعهي شعر و هشت كتاب نثر از خود به يادگار گذاشت و بهعنوان سردبير برخي از نشريات و مجلات نيز فعاليت داشت. در سطح جهاني، محمود درويش را بهخاطر علاقه و عشق به زادگاهش فلسطين و بهتصوير كشيدن رنج و عذاب و آوارگي و تبعيد مردم فلسطين بهدست رژيم صهيونيستي ميشناسند.
دردرويش روز پانزدهم جولاي 2007 پس از 35 سال به سرزمينهاي اشغالي بازگشت و انتقادهاي تندي را عليه احزاب فلسطيني مطرح كرد. وي در اظهارات خود پس از بازگشت به فلسطين، جنگ ميان حزب فتح و حماس را در غزه، به «تلاش عمومي براي خودكشي در خيابان» تشبيه كرد.
شاعر مطرح فلسطيني همچنين اظهار كرده بود كه اختلاف ميان فتح و حماس، ايجاد كشور واحد فلسطين را به يكي از عجايب هفتگانهي جهان تبديل كرده است.