لاریجانی، مولانا و صدا و سیما

 

بعضی از بخش های خبری، آن هم به صورت گذرا فقط اشاره ای کردند که لاریجانی، رئیس مجلس، در سفر به ترکیه، به قونیه هم رفته و آرامگاه مولانای بزرگ را زیارت کرده است نمی دانم چرا هنوز شم فرهنگی صدا و سیما خوب کار نمی کند. به راستی دیدار از قونیه و آرامگاه مولانا مگر کم از دیدار با فلان مسئول و بهمان وزیر و وکیل دارد؟ چرا صدا و سیما اولویت های آخرش فرهنگ و ادب و هنر است؟ چرا نمی تواند باور کند در روزگاری که مفاخر ما به راحتی و سادگی دست به دست می شود و خاطرخواه پیدا می کند، دیدار رئیس مجلس ما می تواند قوت قلبی برای مردم باشد که باور کنند مولانا آنقدر مهم است، آنقدر بزرگ است که رئیس مجلس در سفری سیاسی - اقتصادی به ترکیه، از آن نمی گذرد و حاضر نیست بدون زیارت مولانا به کشورش برگردد؟ چرا اصلا هیچ تصویری از سفر ایشان به قونیه پخش نشد. سیاست و اقتصاد آنقدر سایه سنگین خود را بر سر فرهنگ انداخته است که به این سادگی ها رها نمی کند. درحالی که برای ما که صبغه و سابقه فرهنگی تاریخی و تمدنی زیادی داریم، پررنگ کردن مسائل فرهنگی در سفر مقامات می تواند ارزشی حداقل برابر با مسائل سیاسی و اقتصادی داشته باشد. «فرهنگ» برای ما یک فرصت و یک سرمایه غنی است که در کنار مناسبات سیاسی و اقتصادی حائز اهمیت است. متاسفانه حتی خبرگزاری ها هم در پوشش این ماجرا کوتاهی کردند. ای کاش مسئولان رده اول کشور و سران سه قوه وقتی سفرهایی به دیگر کشورها می کنند، ظرفیت و توانمندی های فرهنگی، ادبی و هنری ایران را از یاد نبرند و صدا و سیما هم در رویکردی فرهنگی چنان که زیبنده اوست، این گونه اخبار را برجسته تر از گذشته نشان دهد و بازگو کند. مطمئنا جای دوری نمی رود

«90» شعر

چندي پيش نوشتم جاي يک شبکه ويژه ادبيات در تلويزيون ما خالي است. دو - سه روز قبل نيز محمدحسين جعفريان در گفت وگو با يک خبرگزاري گفته بود: شعر هم به يک «نود» و يا «هفت» نياز دارد. اتفاقا در ديداري که با هم داشتيم اين بحث مطرح شد و او هم چنان معتقد بود: «نود» شعر مي تواند يک برنامه قوي و جنجالي شود. البته من خيلي موافق نبودم و نيستم. چون تجربه «هفت» سينمايي نشان داد، فاصله ورزش با سينما وشعر از زمين تا آسمان است. نه «جيراني»، «فردوسي پور» مي شود و نه «هفت» مي تواند مثل «نود» به زاويه هاي مختلف حوزه سينما سرک بکشد. اگر هم هرازگاهي «هفت» به چشم آمده است، يا اتفاقي و خارج از کنترل بوده و يا پاي موضوعي داغ مثل انحلال خانه سينما به برنامه باز شده است که باز هم نه به دليل مديريت مجري آن چنان که در «نود» سراغ داريم، بلکه به دليل گفته هايي است که کارشناسان و يا تماس گيرندگان آن به صورت غيرمنتظره بيان مي کنند. «هفت» جدا از اين جنجال هاي غيرقابل پيش بيني، يک برنامه ساده و خبري بيش نيست به ويژه با وجود يک منتقدي که سرقفلي برنامه هم به نام او زده شده است. اگرچه ترديدي نيست که به هر حال بودنش بهتر از نبودنش است اما آن تصوري که «هفت» مي خواهد مشابه «نود» باشد، اشتباه بود. حوزه شعر و ادبيات به مراتب پيچيده تر از سينماست. در «نود» تمرکز برنامه به ورزش است و حاشيه هاي آن هم همه ورزشي است، اگر مباحث مالي و غيره هم مطرح مي شود، باز رنگ و لعاب ورزشي آن بيشتر خودنمايي مي کند اما اين ماجراها در حوزه شعر و هنر متفاوت است. به نظر مي رسد قبل از اين که به فکر «نود» شعري باشيم بايد جايگاه و اهميت شعر و ادبيات براي رسانه تلويزيون روشن شود. امروزه اخبار و رويدادهاي ادبي حتي اگر خبري در حد برگزاري همايش هاي بزرگ ادبي و حتي با حضور مقامات بلندپايه و تعداد زياد مهمانان خارجي باشد، باز هم اولويت هاي آخر بخش هاي خبري است، آن هم اگر شانس داشته باشد و در خبرهاي کوتاه بيايد وگرنه گاه مشمول همين لطف هم نمي شود. بنابراين اول مديران سيما گوشه چشمي به ادبيات و شعر نشان بدهند بعد برويم سراغ مابقي قضايا

پيرمرد جوان

 

صف شلوغ بود و سرما همه را در خود فرو برده بود. گويي فرسنگ ها با هم فاصله داريم و هيچ وجه مشترکي بين ما نبود تا کلامي با هم بگوييم. گاهي نگاهي دزدانه مي کرديم و هيچ نمي گفتيم. ساکت و خاموش، فقط منتظر بوديم، نانوا، پولمان را بگيرد و ناني بستانيم. يکي مي رفت و ديگري به صف اضافه مي شد تا اين که پيرمردي با قدي بلند و البته کمي خميده، عصازنان از آن سوي خيابان رد شد و خود را به صف نانوايي رساند. از همان دور که مي آمد چهره گشاده اش به دل مي نشست. وقتي رسيد سکوت و سرما را شکست. با لهجه غليظ مشهدي حاضران را خطاب قرار مي داد و سخني از روي ملاحت و شيريني مي گفت. گرماي کلام پيرمرد يخ ها را آب کرد. لبخند نرم نرمک بر لبان همه نشست و نگاه ها به هم گره خورد. کم کم گل از گل ها شکفت. فاصله ها کوچک تر شد و وجه اشتراک ما پيدا. پيرمرد به ما فهماند که ما انسانيم، هم شهري و احتمالا همسايه. تازه معلوم شد که خيلي حرف براي گفتن داريم حتي در سوز سرما و صف طولاني نان. خنده چهره ها را زيباترکرد. جوان اخمويي که با چهره عبوس و رويي ترش در صف بود هم در برابر شوخي هاي پيرمرد تسليم شد و خنديد، حتي بلندتر از بقيه. گفت وگوها آغاز شد و بي هيچ ترتيب و آدابي مي گفتند از هرچه دل  تنگشان مي خواست. کودکي که در حسرت يک هم سخن و هم بازي بود هم شادمانه در چشمان پيرمرد مي نگريست تا شادي کودکانه اش در آن سرماي سوزان فسرده نشود. پيرمرد فقط يک نان مي خواست، زود نوبتش رسيد. پس از خوش و بشي گرم با نانوا و شاطر، نانش را گرفت، با همه خداحافظي کرد و عصازنان از ما دور شد و خنده و گفت وگو هم چنان ادامه يافت

برگرديم سرخط

آن ها که ستون «درنگ» را در روزنامه خراسان دنبال مي کنند به ياد دارند که چندي پيش از وضعيت توس و آرامگاه فردوسي گلايه کرديم و نوشتيم اصلا از خير احياي توس بگذريم. چند روز بعد اتفاق جالبي افتاد. رئيس سازمان ميراث فرهنگي قدم رنجه فرمودند و چند ساعتي از وقت خود را براي بازديد از توس اختصاص دادند. در آن بازديد دستورات مهمي صادر شد و وعده هاي شعف انگيزي داده شد. بي درنگ «درنگ»ي نوشتيم و کلي اميدوار شديم که ظاهرا قرار است روزگار توس و آرامگاه فردوسي بر مدار مراد بچرخد و بالاخره مرهمي بر زخم هايش زده شود. طرح ها هم انصافا جالب بود از نصب تنديس مشاهير در جاده فردوسي بگيريد تا ايجاد پاتوق فرهنگي ايرانيان در آرامگاه فردوسي و تغيير جاي دکل ها و تشکيل  دبيرخانه روز فردوسي و خلاصه اين که آبادي توس و آرامگاه آبروي ما مشهدي هاست. اما افسوس که رياست ايشان ديري نپاييد و هنوز عمارتي نونساخته، رفت و منزل به ديگري پرداخت.آن آقاي رئيس با آن همه وعده هاي رنگارنگ و خوب  جايش را به اين آقاي رئيس داد و از آن جا که مديريت در کشور ما بيشتر با خواست و سليقه مديران معنا پيدا مي کند، حال بايد ديد اين آقاي رئيس به تصميم هاي آن آقاي رئيس وفادار مي ماند و يا باز هم اين ترجيع بند وعده و وعيدها هم چنان بايد تکرار شود و هنوز هم بايد منتظر بمانيم روزي رستمي پيدا شود و گره از کار فرو بسته اين توس و آرامگاه بگشايد. گرچه پيشداوري نمي کنيم، ولي ته دلمان يک حسي مي گويد بايد برگرديم سرخط.

بي اعتنايي صداوسيما به زبان فارسي

 

سال ها پيش که سيماي جمهوري اسلامي بازار داغ آگهي نداشت و دست و بالش بازتر بود و البته کمي هم به فکر زبان فارسي بود، ميان برنامه آموزشي پخش مي کرد با نام «فارسي را پاس بداريم» . اين برنامه که شوراي ويرايش صداوسيما آن را تهيه مي کرد، در بين عموم هم جاي خود را باز کرده بود و در حد کفايت توانست سهمي در پاسداشت زبان فارسي داشته باشد. اما اين روزها سيما با وجود شبکه هاي مختلف و آگهي هاي ريز و درشت و مجموعه اي عريض و طويل کمتر فرصت مي کند دغدغه پاسداري از زبان فارسي را داشته باشد.ظاهرا مجريان هم خيلي توجيه نمي شوند و هر کس ساز خودش را مي زند. يک مجري مدام از واژه «ايميل» استفاده مي کند در همان حال در زيرنويس واژه «رايانامه» از مقابل ديدگان عبور مي کند. در همين شبکه تازه تاسيس «نمايش» مدام از زيرنويس «انيميشن» استفاده مي شود در حالي که در جشنواره «جام جم» شان به جاي بخش انيميشن از بخش پويانمايي استفاده کردند. مجري «۲۰:۳۰» از «اس ام اس» نوري مالکي مي گويد و مجري ساعت ۲۱ واژه «پيامک» را به کار مي برد. اين به هم ريختگي و شلختگي در حالي اتفاق مي افتد که صداوسيما ، رسانه اول کشور است و وظيفه اش در حفظ و پاسداري از زبان فارسي به مراتب بيشتر از ساير رسانه هاست. توصيه هاي زيادي هم شده که صداوسيما در به کارگيري واژه هاي بيگانه حساسيت داشته باشد و معادل هاي فارسي را استفاده کند اما ظاهرا گوشش بدهکار نيست و «زبان فارسي» برايش اولويت چنداني ندارد. اين مشکل در دوبله فيلم ها نيز به خوبي ديده مي شود و يکدست نيست. ظاهرا شوراي ويرايش صداوسيما که همواره به عنوان يکي از گروه هاي مرجع در بحث زبان فارسي شناخته مي شود و نام بزرگاني مثل استاد احمد سميعي گيلاني را باخود دارد، بيش از اين بايد در پاسداري از زبان فارسي جدي باشد و با تهيه آيين نامه داخلي برنامه ريزي دقيق و يکدست از به کارگيري واژه هاي بيگانه بپرهيزد تا زمينه و بستر گسترش واژه هاي فارسي فراهم شود و مسئولانه زبان شيرين فارسي را از گزند باد و باران محافظت کنند تا هم چنان اين کاخ بلند سر بر آسمان بسايد و جاودان بماند.

تقدير از خودمان!

آخ که چقدر خوبه آدم از خودش تقدير کنه. خب وقتي کسي پيدا نمي شه آستين بالا بزنه و لااقل يک آبنبات چوبي بده دست آدم که دلت خوش باشه به کاري که کرده اي، مجبوري خودت دست به کار بشي و مراسم بريز و بپاش تقدير و تشکر به پا کني. شدني هم هست. نمونه اش همين مراسم مکرر تقدير از عوامل توليد سريال ها که صداوسيما برگزار مي کند. سريال که تمام مي شود، همه بروبچه هاي مجموعه را دور هم جمع مي کند. دست مريزادي مي گويد و کنارش هم لوح تقدير و احتمالا چک و سکه اي . خودش هم مي شود يک برنامه براي پخش. ستايش، وضعيت سفيد و مختارنامه هم فرقي نمي کند، درهم نگاه مي کنند. به هر حال «ستايش» در پايين آوردن سطح سليقه مخاطب موثر بود و اين خودش جاي تقدير دارد . از آن طرف «وضعيت سفيد» سطح سليقه را بالا برد که باز هم جاي تقدير دارد. «مختارنامه» که حسابش جداست و همگان دانند و البته تقدير از آن به بيرون از سازمان هم کشيده شد و چند نهاد ديگر هم مراسمي در پاسداشت آن برگزار کردند. الان چند سالي است نهادها و سازمان ها فيلم هاي جشنواره فجر را داوري و فيلم برگزيده خود را معرفي کنند. مثلا بنياد حفظ و آثار دفاع مقدس فيلمي که در راستاي تبيين اهداف دفاع مقدس باشد انتخاب مي کند و توانير فيلمي که کاهش مصرف انرژي را تبليغ کند و قس عليهذا. خب حالا بهتر نيست نهادها و سازمان ها براي مجموعه هاي تلويزيوني هم اين سياست را دنبال کنند تا زحمت صداوسيمايي ها هم کمتر شود و خيلي گرفتار خود تقديري نشوند و ما را مجبور به «درنگ» نويسي نکنند.

پيغمبر سالگي

بعضي از اعداد نزد مردم جهان با راز و رمزهايي همراه است و حتي برخي مقدس. عدد ۴۰ و عدد ۷ از جمله عددهايي است که در فرهنگ ديني و ملي ما جايگاهي مهم دارد و اعمال و مناسک زيادي داريم که به عدد ۷ و يا ۴۰ ختم مي شود چند روز پيش در همايش فرهنگسراي فردوسي به آييني در سخنراني ها اشاره شد که بسيار جالب بود.  اين آيين که تقريبا فراموش شده است، جشن پيامبرسالگي است و سخن بر سر اين بود که فردوسي به سن ۶۳سالگي خود خيلي تاکيد مي کند. آن طور که مطرح شد عدد ۶۳ به احترام سن پيامبر اسلام(ص) نزد مسلمانان مقدس بوده است و هم اکنون هم در بعضي از کشورها مثل ترکمنستان و تاجيکستان اگر کسي به سن ۶۳سالگي برسد، مراسم و آييني ويژه برگزار مي کنند.

از تاکيدهاي فردوسي هم برمي آيد که اين آيين در نزد ايرانيان مسلمان نيز اهميت داشته تا جايي که مراسمي با شکوه با عنوان «پيغمبرسالگي» برگزار مي کردند و در آن آداب و رسومي داشته اند. در اين روز مهماني مفصلي مي گرفتند و مهمانان هم هر کدام به فردي که به سن ۶۳سالگي مي رسيد، هدايايي مي دادند.اگر چه اين سنت و آيين فراموش شده است اما به نظر مي رسد مي تواند دوباره به فهرست آيين هاي ما برگردد. به هر حال مبارکي عدد ۶۳ به احترام سن پيامبر اکرم(ص) آن قدر اهميت و ارزش در نزد نياکان ما داشته است که در کنار انبوه آيين ها و مراسم، به اين نکته ظريف، دقيق و پرمعنا توجه داشته اند. باور اين که ۶۳سال از زندگي عمر پيامبر(ص) ره آورد رهايي انسان از تاريکي ها بوده است، خود شايسته جشن باشکوهي است و رسيدن يک مسلمان به مرز ۶۳سالگي فرصت دوباره اي است تا مسلماني خود را در قالب يک آيين و جشن و شادي مرور کند. بنابراين چه خوب است اين آيين را دوباره به فهرست آيين هايمان بازگردانيم

مميزي فيلم به شيوه اي خاص!

 

اگرچه چند روزي از موضوع گذشته است اما دريغم آمد درنگي نداشته باشم به اين نکته نغز و البته شگفت انگيزي که مدير شبکه اول در برنامه «پارک ملت» گفت.

در اين برنامه پيامکي رسيد که شهيدي فر آن را خواند. پيامک اين بود که اولا چرا يک فيلم ۱۰۰ دقيقه اي به ۵۰ دقيقه مي رسد. ثانيا چرا اين همه فيلم آمريکايي پخش مي کنيد که با فرهنگ ما مغاير است؟

فرجي، مدير شبکه اول پاسخي درخور! داد و گفت: معمولا فيلم هاي ۱۰۰ دقيقه اي، ۵۰ دقيقه اي نمي شود، اگر هم به صورت نادر چنين اتفاقي بيفتد، آن را به عنوان فيلم داستاني پخش مي کنيم. پاسخ جالب تر ايشان به بحث مميزي فيلم ها بود. به گفته فرجي، معترضان و منتقدان به پخش بعضي فيلم ها از جمله فيلم هاي آمريکايي، احتمالا بر اساس نسخه اصلي فيلم دست به نقد و اعتراض مي زنند وگرنه چنان چه فيلم پخش شده ما را مي ديدند متوجه مي شدند که خيلي جاها ديالوگ ها تغيير کرده و گاهي حتي قصه عوض مي شود! اگرچه بحث مميزي فيلم ها موضوع تازه اي نيست و تا حدودي طبيعي و لازم است چون ملاحظات ديني، فرهنگي و سياسي وجود دارد که نمي توان از آن ها گذشت اما شنيدن اين که يک فيلم چنان تغييرات اساسي کرده باشد که با نسخه اصلي کاملا متفاوت باشد حيرت انگيز بود. حال بايد گفت گذشته از داوري ارزشي و خوب و بد فيلم ها تا کجا مجاز هستيم به لحاظ شرعي و قانوني در اثري که مالکيت آن متعلق به ديگري است تا اين حد دخل و تصرف کنيم. مهم تر اين که اصلا چه ضرورتي دارد فيلمي پخش کنيم که مجبور باشيم تغييراتي عمده در قصه و ديالوگ آن بدهيم، آن هم در روزگاري که دست يافتن به نسخه اصلي براي مخاطبان چندان کار دشواري نيست! و شايد پرسش اساسي تر اين باشد که به هر حال مخاطب و بيننده بايد به يک ارتباط حداقلي با پيام فيلم برسد، وقتي تا اين حد دستکاري مي شود چه اعتمادي باقي مي ماند تا بيننده پيام فيلم را دريابد و درک کند؟

آيا اين روند در بي اعتمادي مخاطب تاثيرگذار نخواهد بود؟ به ويژه وقتي در اين تغييرات چفت و بست قصه به هم مي ريزد و سر و ته داستان خيلي به هم جور نمي آيد.

نکته ای کوتاه از پسرم

کم شدن سهميه فوتبال ايران
 
خراسان ورزشي - مورخ چهارشنبه 1390/10/07 شماره انتشار 18017

سينا حيدري‌-‌‌ 12‌ساله از مشهد

 جناب آقاي کفاشيان خوش خنده و هميشه خندان درباره کم شدن سهميه فوتبال گفتند: «کم شدن سهميه به من ربطي ندارد.» آخه ما مونديم که چي به آقاي خوش‌خنده ربط داره؟ ايران الان فقط دو سهميه دارد و دو سهميه کم شده و قهرمان جام‌‌حذفي و قهرمان ليگ به ليگ قهرمانان آسيا مي‌روند. چند روز پيش خبرنگاري با آقاي کفاشيان مصاحبه کردند که در اين مصاحبه آقاي کفاشيان باز هم مثل هميشه خنديدند و گفتند: «شما با من نبايد مصاحبه کنيد بلکه بايد برويد و با مسئولان AFC صحبت و مصاحبه کنيد.» به هر حال بحث را عوض کردند و در مورد انتخابات فدراسيون صحبت کردند. از قرار معلوم آقاي کفاشيان يک ريگي تو کفشش هست که به خبرنگار ما نگفت چه خبره؟!

مسيح(ع)، هديه خداوند

تو خودمعجزه بودي و بزرگترين اعجاز تو ايمان تو بود آنگاه که گفتي: «خوشا به حال آنان که نياز خود را به خدا احساس کنند، زيرا ملکوت آسمان از آن ايشان است.»و از مهرباني گفتي و از گذشت و پاکدلي. به پيشينيان وفادار بودي و براي آينده بشارت دهنده که «گمان مبريد که آمده ام تا تورات موسي و نوشته هاي ساير انبيا را منسوخ کنم، من آمده ام آن ها را تکميل کنم و به انجام رسانم. هر که احکام خدا را اطاعت نمايد و ديگران را نيز تشويق به اطاعت کند، در ملکوت آسمان بزرگ خواهد بود.» آمدي تا بشارت دهي جهانيان را به پيامبر رحمت و آخرين اين سلسله وحي حضرت محمدبن عبدا...(ص).چنان که قرآن در سوره «صف» آيه ۶ به صراحت مي فرمايد: و هنگامي را که عيسي بن مريم گفت: «اي بني اسرائيل! من فرستاده خدا به سوي شمايم در حالي که تصديق کننده توراتي مي باشم که قبل از من فرستاده شده و بشارت دهنده به رسولي که بعد از من مي آيد و نام او احمد است.»تو عشق و مهرباني را نشان رستگاري مي دانستي و دم مسيحايي ات، جاني بود که به کالبد خام و دل هاي بيمار مي بخشيدي تا آدمي عاشق شود به هرچه خوبي است؛

طبيب عشق مسيحا دم است و مشفق ليک

چو درد در تو نبيند که را دوا بکند

و حافظ که قرن هاست هر دم نفسي تازه مي دهد به جان ما پيام تو را پيامي براي هماره بشريت مي داند اگر به درستي به جان نشسته باشد؛

فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد

ديگران هم بکنند آنچه مسيحا مي کرد

و اين فيض مدد نمي فرمايد مگر براي آنان که جان کلام ابراهيم و موسي و عيسي و محمد را دريابند؛

طبيب راه نشين درد عشق نشناسد

برو به دست کن اي مرده دل مسيح دمي

امروز، روزي است که تو آمدي تا بشريت را از بدي برهاني و به رستگاري سوق دهي.تو هديه خداوند بودي براي آدميان، پاک آمدي و پاک رفتي و خورشيد وجودت ذخيره اي است براي آن ها که زلال پيام خداوند را در کلام پيامبران مي جويند؛

گر روي پاک و مجرد چو مسيحا به فلک

از چراغ تو به خورشيد رسد صد پرتو