شنيده بودم که آرامگاه شاعران معاصر در جوار فردوسي و شهر توس، وضعيتي بد و نگران کننده دارد و در پي زماني بودم تا ماجرا را از نزديک ببينم که چهارم شهريور سالروز درگذشت اخوان اين فرصت دست داد و کنجکاو موضوع شدم. آرامگاه شاعران معاصر مشهد (مقبرة الشعرا) شاعران نامداري را در سينه خود دارد، شاعراني هم چون زنده يادان کمال، صاحبکار، گلچين معاني، عماد خراساني و تعدادي ديگر از شاعران که وجود نمادي در محوطه اين آرامگاه از دور گردشگران را به سوي خود مي خواند اما افسوس که وقتي گردشگري بر سر مزار اين شاعران مي رود، آه برمي کشد و از اين همه بي توجهي و سهل انگاري مسئولان ملول مي شود. شگفتا که در اين ساليان سرنوشتي نامهربانانه بر مجموعه اين آرامگاه رفته است و سنگ قبرها شکسته و از هم گسيخته از بي توجهي و رفتار غيرمسئولانه مسئولان حکايت مي کند و اين که حتي حاضر نيستند فقط براي يک زمان کوتاه که شايد چند ساعت بيش تر نشود، دستي به ترميم اين سنگ قبرها بزنند و اين وضعيت اسف بار را ساماني بدهند. بي گمان گردشگران اهل ادبي که از شهرهاي ديگر به توس مي روند تا حالي از فردوسي بپرسند وقتي سري به اين آرامگاه شاعران معاصر خراسان و مشهد مي زنند و نام هاي آنان را در برابر چشم و ذهن خود مرور مي کنند، سري به افسوس تکان مي دهند و از اين همه بي تدبيري و نامهرباني در شگفت مي مانند. تصور نمي کنم پژوهشگران حوزه ادبيات ايران نام «احمد گلچين معاني» را که در روزگار حيات او، استادم دکتر اشرف زاده مي گفت: «جهاني است بنشسته در گوشه اي» نشنيده و آثار ارزنده او را نخوانده باشند و يا با نام بلند بزرگاني هم چون عماد خراساني در غزل و کمال، قصيده سراي نامي و يا استاد صاحبکار در غزل و آثار پژوهشي او آشنا نباشند. به گمانم بايد در اين تصور کهنه و قديمي که ما مرده پرستيم هم تجديدنظر شود چون حتي براي مردگانمان هم ارزشي قائل نمي شويم و از ترميم و بهسازي سنگ قبر آن ها هم دريغ مي کنيم. عجبا که نگاه ما به فرهنگ اين چنين ساده انگارانه و کم فروغ است و چرا فضا و محوطه اي که مي تواند به خاطر وجود آرامگاه شاعراني که از افتخارات اين بوم و برند، زيبا و ديدني باشد، اين چنين غريبانه است و بيشتر به ويرانه اي مي ماند!