امروز روز بزرگذاشت ابوريحان بيروني، دانشمند بزرگ ايران زمين است.

نام گذاري يادروزها به نام بزرگان فقط براي درج در تقويم و گاه شمار نيست بلکه هدف اصلي هم به ياد آوردن مفاخر و مشاهير بسيار اين سرزمين است و هم فرصتي براي شناساندن بيشتر آن ها به نسل امروز و فراگيري رفتار و منش آنان که عموما درس آموز است. ابوريحان اگرچه تقريبا در حوزه دانش هايي چون ستاره شناسي، رياضي، فيزيک، مردم شناسي، زمين شناسي و جغرافيا سرآمد روزگار خود بود اما يادآوري نکاتي از ويژگي هاي شخصيتي او به ويژه اگر از زبان ديگران باشد، بي گمان بي تاثير نخواهد بود.

کارل ادوارد زاخاو مترجم آثار اوست.او که در شناساندن بيروني به غرب سهم زيادي دارد به درست کاري و صداقت او در پژوهش اشاره مي کند، يعني همان نکته ظريفي که چندي پيش درباره ابوالفضل بيهقي نوشتم. زاخاو خاورشناس آلماني اين گونه از بيروني ياد مي کند وي هم نسبت به شخص خويش و هم نسبت به ديگران، داوري سخت گير است. چون خود به حد کمال صادق است.

از ديگران نيز خواستار راستي و درستي است. هر کجا موضوعي را به راستي نفهميده است، يا تنها بخشي از آن را فهميده، خواننده را از اين مطلب آگاه مي کند و يا از خواننده مي خواهد که ناداني او را ببخشد و يا با وجود عمر پنجاه و هشت ساله اي که دارد، وعده مي دهد که دنبال مطلب را بگيرد و نتيجه اي را که با گذشت زمان مي گيرد، منتشر کند و تو گويي خود را در برابر مردمان مسئول مي دانسته است. وي پيوسته حدود معرفت خويش را به درستي معلوم مي کند و با وجودي که اطلاع مختصري از عروض هندي دارد، آن اندازه مختصر را نقل مي کند و در اين کار تابع اين اصل کلي است که خوب نبايد فداي بهتر شود و گويا از آن بيم داشته است که عمرش کفاف ندهد و نتواند در مسئله اي مورد بحث چنان که بايد پژوهش و دقت کاملي داشته باشد.

دشمن کساني است که از گفتن جمله «نمي دانم» بيم دارند که مبادا به ناداني خود اقرار کرده باشند و هر وقت با نقصي در درستي و صداقت روبه رو شده، اظهار تنفر و خشم کرده است.» بگذاريد يک نقل قول کوتاه ديگر هم از جرج سارتن، دانشمند آمريکايي - بلژيکي بياورم تا به ارزش بزرگان و مفاخرمان بيش از اين واقف و آگاه شويم.

وي مي گويد: «گزاف نيست اگر بگوييم در اوج تفکر قرون وسطا بزرگاني در جهان بودند مثل ابن يونس، ابن هيثم، بيروني و ابن سينا که تاريخ نگار را مبهوت مي کند، اما دو تن سر و گردني از ديگران برتر بودند، بيروني و ابن سينا. بيش تر به خاطر اينان بود که آن عصر اين چنين درخشان و برجسته مي نمود. بيروني نشان دهنده روحي پرتکاپو و نقاد بود و ابن سينا داراي روحيه ترکيبي بود. بيروني کاشف بود و ابن سينا سازمان دهنده.»