گوته نتوانست فارسي ياد بگيرد، خط مانع شد

دکتر ميرزا ملااحمد از چهره هاي شناخته شده ادبيات تاجيک و رئيس انجمن دوستي تاجيکستان و ايران است، علاوه بر اين مديريت بخش ايران شناسي و معاونت بخش خاورشناسي آکادمي علوم تاجيکستان را نيز برعهده دارد او هر ازگاهي به ايران مي آيد که در يکي از اين سفرها ميهمان ما در روزنامه خراسان بود. اين استاد البته سابقه تدريس در دانشگاه اصفهان را هم دارد. استاد ملااحمد که عضو اتحاديه نويسندگان تاجيکستان، عضو وابسته آکادمي علوم تاجيکستان و عضو هيئت سردبيري چند نشريه اين کشور است، بيش از ۴۰ کتاب به چاپ رسانده که در آن ها پژوهش هايي در تاريخ، ادبيات، فرهنگ فارسي و تاجيکي را دنبال کرده است. تاريخ ادبيات ايران در قرن هاي ۱۹ و ۲۰، رباعيات خيام، قابوسنامه، غزليات فروغي، برگزيده اشعار شهريار، فرخي، نشاط، پيام اخلاقي فردوسي، سنت هاي پايدار دوران پربار ادبيات، جنگ و صلح در شاهنامه، دانشنامه ادب فارسي و رودکي و سخنوران هم روزگار وي ازجمله آثار اوست. دکتر ميرزا ملااحمد با روزنامه خراسان آشنا بود و مي گفت تاکنون آن را مطالعه کرده است. در اين گفت وگو بحث هايي راجع به زبان فارسي تاجيکي و ادبيات مشترک داشتيم و ساعتي از هم دلي ها و هم زباني ها گفتيم و شنيديم.

***استاد! بيشتر به تدريس مشغوليد تا تحقيق؟

*بيشتر کارهاي پژوهشي و تحقيقي را دنبال مي کنم.

***در انجمن دوستي ايران و تاجيکستان هم عضو هستيد. حوزه کار اين انجمن چيست؟

*دو انجمن وجود دارد، انجمن ايران و تاجيکستان و انجمن تاجيکستان و ايران که من در انجمن تاجيکستان و ايران هستم که همکاري هاي فرهنگي را پيگيري مي کند. برگزاري همايش هاي فرهنگي، علمي و ادبي و نيز معرفي بيشتر ايران در تاجيکستان از اهداف اين انجمن است.

***آقاي ملااحمد! با توجه به اين که خط فارسي خيلي در تاجيکستان مرسوم نيست، چگونه مردم کشورتان با متون فارسي آشنا مي شوند؟

*البته اخيرا در نظام آموزشي و تعليمي خط فارسي را هم داريم ولي متاسفانه نسل قبلي مشکل دارند چون با خط سيريليک کار کرده اند. مي دانيد که از ۱۹۲۴ خط فارسي به خط لاتين تغيير يافت ولي از ۱۹۲۹ به خط سيريليک برگشت. خوشبختانه الان دستور داده شده است که خط فارسي را هم جدي بگيريم گرچه قبول دارم که خيلي مشکل است. چون معتقدم خط فارسي هم مشکلاتي دارد.

***چه مشکلاتی
*اولا بدانيد که بحث درباره مشکلات خط فارسي از ۱۵۰ سال قبل حتي در ايران شروع شد و کساني مثل آخوندزاده اين مباحث را مطرح کردند.

***البته منتقدان خط همه يک هدف را دنبال نمي کردند؟

*بله در واقع دو گروه بودند، گروهي چون اصلا خط عربي است مي خواستند کلا عوض شود ولي برخي راهکار اصلاحي داشتند. نظر خودم اين است که اصل خط نبايد عوض شود چون ميراث گذشته ما با اين خط به ما رسيده است. ما خودمان نتيجه اين تغيير خط را ديده و تجربه کرده ايم و مي دانيم تغيير خط چه صدمه و زياني به فرهنگ ما زد. بنابراين ما بايد آموزش و فراگيري خط فارسي را آسان کنيم و راه آن اين است که اصلاحاتي انجام شود.

***چه اصلاحاتي؟

*اولا چون مبناي خط فارسي الفباي عربي است، همان حروف عربي باقي مانده است و حروفي با تلفظ مشترک دارد مثل س، ز و ت و چون ما نمي توانيم در وقت تلفظ همان صداها را رعايت کنيم، اين نکته در آموزش - لااقل براي مردم تاجيک- مشکل ايجاد مي کند چون تلفظ با املا تفاوت پيدا مي کند.

مشکل ديگر اين است که در خط فارسي مصوت هاي کوتاه نوشته نمي شود. شايد براي شما خيلي مسئله نباشد ولي براي ما تاجيک ها خيلي سخت و دشوار است. چند املايي بودن برخي کلمه ها مثل اتاق که با «ط» هم مي نويسند از ديگر دشواري هاي فراگيري خط فارسي است. در همين «دستور خط فارسي» که فرهنگستان زبان و ادب فارسي چاپ کرده است در ۱۴۷ مورد به گوناگون نويسي اشاره کرده است. جالب است که بدانيد «گوته» شاعر آلماني وقتي اشعار ترجمه شده حافظ را خواند، شيفته او شد و خواست فارسي ياد بگيرد تا از زبان اصل بخواند ولي در خواندن فارسي با همين مشکل روبه رو شد که نتوانست. در واقع خط مانع شد.

***البته تغيير در مواردي مثل حذف حروف مشترک ما را از گذشته ادبيات و فرهنگمان دور مي کند؟

*ببينيد من معتقدم خط فارسي زيباترين خط جهان است که بر مبناي اين خط هنر خوشنويسي هم به وجود آمده است. من معتقدم بايد تمام حروف الفباي فارسي باقي بماند تا از ابتدا بچه ها در خواندن متون کلاسيک مشکل پيدا نکنند ولي در کاربرد، حروف مشترک حذف شود و يکي از آن ها باقي بماند.

***در هر حال من فکر مي کنم اين مسئله خيلي نمي تواند راه چاره باشد و تجربه ما در ايران نشان داده است که توانسته ايم با اين مشکل کنار بياييم ولي فکر مي کنم مشکل اصلي به زبان برمي گردد از طرفي بحث هجوم واژه هاي بيگانه را داريم و از طرف ديگر فراموش شدن برخي واژه هاي اصيل فارسي. مهم تر از همه موضوع «نحو» است که عموما گرته برداري است و شايد اين موضوع بيشتر به زبان صدمه بزند. مشخصا شما درخصوص ورود واژه هاي بيگانه چه نظري داريد؟

*اين مسئله هميشه مطرح بوده است. هيچ زباني در جهان نيست که خالص و ناب باشد، اما بايد اندازه را نگه داريم چون اگر واژ ه هاي بيگانه زياد شود، زبان اصلي ناتوان مي شود. از طرفي اگر زبان فاقد واژه هاي بيگانه باشد هم نوعي اشکال است. چرا که زنده بودن زبان به وجود واژه هاي بيگانه هم هست مثل کتاب، راديو، پست و... آنچه مهم است اين که در انتخاب واژه هاي بيگانه اول بايد توانايي زبان فارسي را در نظر بگيريم و اگر امکانات زباني اجازه دهد حتما واژه معادل فارسي را جايگزين کنيم مثل همين «پيامک» که هم توانايي زبان فارسي را مي رساند و هم خوش آهنگ و با قانون و طبيعت زبان فارسي نيز هم خواني دارد و يا مثل رايانه و يارانه و امثال آن.

آ***يا شما هم فرهنگستان زبان داريد تا مثل ايران، معادل سازي کند؟

*به تازگي دولت تاجيکستان «کميته دولتي زبان و اصطلاحات» تاسيس کرده است و وظيفه دارد واژه سازي کند ولي چون زبان اداري بيشتر زبان روسي بوده است و برخي کارخانه ها و مراکز نيز هنوز به همان زبان عادت دارند، بنابراين وظيفه اول اين کميته اصلاح زبان از روسي به فارسي است. البته خود من هم پس از فروپاشي شوروي که عضو شوراي شهر دوشنبه شدم در اين زمينه کارهايي کردم. پس ما بايد اول سراغ متون فارسي برويم و واژه هايي که داريم را پيدا کنيم تا در معادل سازي ها به ما کمک کند مثلا ما واژه معادل «گمرک» را در شاهنامه داريم.

*** منظورتان «باج» است؟

*بله، هم باج گير داريم، هم باج خانه.

***البته دکتر انوري هم در فرهنگ سخن آورده است ولي کلمه «باج» کمي بار منفي دارد و نمي توان به جاي گمرک گذاشت چون مفهوم زورگيري از آن استنباط مي شود.

*خب، واقعا يک جور زورگيري است. الان اين واژه در ازبکستان استفاده مي شود و يا مثلا واژه ارتش.

***به نظرم افغان ها به ارتش، «اردو» مي گويند.

*ما هم اخيرا همين ارتش را استفاده مي کنيم ولي به نظر من «سپاه» و «لشکر» بهتر است. براي واژه سازي ما بايد اول سراغ متون فارسي به خصوص شاهنامه برويم.

***در زبان فارسي براي واژه سازي، پسوند ها هم خوب مي توانند نقش بازي کنند.

*دقيقا. مثلا ما الان به لامپ مي گوييم «فروزانک»، يعني از پسوند «ک» استفاده کرده ايم. در بعضي بخش ها مثل بدخشان هنوز واژه هاي اصيل فارسي استفاده مي شود. واژه هايي که رودکي داشت، الان داريم.همين واژه فروزانک را خود مردم ساخته اند.

***به نظر مي رسد بايد يک فرهنگستان مشترک تکليف اين واژه سازي ها را مشخص کند تا هر سه کشور بتوانند در حفظ زبان فارسي کمک کنند.

*کاملا موافقم. البته در اصطلاحات بايد مشترک باشيم ولي در واژه ها مي شود گونه گون بود. الان آقاي دکتر علي رواقي، فرهنگي را در دست کار دارد با عنوان «فرهنگ زبان تاجيکي» که من هم راهنمايي هايي داشتم، در اين فرهنگ که تقريبا ۱۰هزار صفحه است، واژه هاي فارسي ماوراءالنهر را که در ايران يا معني ديگري دارد و يا اصلا در ايران نيست، آورده است.

***براي اصطلاحات مثالي بزنيد.

*مثل کلمه «داستان»، ما به شاهنامه داستان مي گوييم يعني يک اثر منظوم. ولي در ايران داستان به نثر گفته مي شود که ما به نثر کوتاه «حکايت» مي گوييم و به نثر بلند «قصه» و بزرگتر از آن را رمان مي گوييم ولي داستان فقط به اثر منظوم مي گوييم.

***چرا شما از اصطلاح زبان تاجيکي به جاي فارسي استفاده مي کنيد؟

*در زمان شوروي قانون اساسي که تاسيس شد شرطي گذاشتند که استقلال يک جمهوري به اين است که زبان مخصوص خود داشته باشد و با يک کشور هم زبان خارجي همجوار باشد. اين بود که قوم تاجيک زبان تاجيک را انتخاب کرد با عنوان زبان تاجيکي که در واقع فارسي تاجيکي بود. چون تفاوت هايي بين فارسي ايران، تاجيکستان و افغانستان وجود دارد.

***در زمان شوروي هم زبان تاجيکي را داشتيد؟

*بله در مدارس خوانده مي شد، مردم هم آشنا بودند ولي در نظام کارگزاري زبان روسي بود.

***در تاجيکستان هنوز واژه هاي قديمي فارسي استفاده مي شود؟

*بله زبان سغدي، خوارزمي، باختري و امثال آن در کوهستان ها استفاده مي شود که گاه خيلي ها نمي فهمند. اينها منابع خوبي براي زبان امروز است.

***مي خواهم بحث را از زبان به ادبيات بکشانم با اين پرسش که مردم تاجيک چقدر نسبت به ادبيات فارسي آشنايي دارند؟

*خيلي. جالب است که بدانيد در همان زمان شوروي که صددرصد مردم باسواد بودند برخي به برگردان متون فارسي اقدام کردند. مثلا همين شاهنامه فردوسي سه بار به خط سيريليک با شمارگان ۱۰ تا ۲۰ هزار چاپ شد و زود هم فروش مي رفت. اشعار رودکي، گلستان، بوستان، مثنوي، ديوان شمس، ديوان ناصرخسرو، انوري و امثال آن بسيار چاپ شده است.

***در تاجيکستان کدام شاعران بيشتر شهرت دارند؟

*رودکي، فردوسي و حافظ. جالب است که بدانيد در گذشته زير بالين کودک قرآن مي گذاشتند و اگر قرآن نبود، ديوان حافظ مي گذاشتند. حتي در مهريه شاهنامه همراه عروس مي کردند.

***ادبيات معاصر چطور؟

*از آثار ادبيات معاصر، بيش از همه ملک الشعراي بهار مطرح شد، بعد ايرج ميرزا که از شاعران دوست داشتني تاجيک هاست. سعيد نفيسي هم خيلي شهرت دارد. خود من حکايت ها (داستان ها)ي نويسندگان معاصر را به اتفاق يکي از دوستان در دو جلد چاپ کرده ام که از دهخدا شروع کرديم تا ابراهيم گلستان و زود هم فروش رفت. اشعار امثال فروغ و اخوان هم چاپ شده است.

***از کي رابطه هاي ادبي تاجيک ها با ايران جدي تر شده است؟

*ما در زمان شوروي هم کمابيش ارتباط داشتيم ولي پس از انقلاب اسلامي ايران اين رابطه ها به همکاري تبديل شده است.

***ادبيات پس از انقلاب اسلامي چقدر براي تاجيک ها شناخته شده است؟

*متاسفانه، کم به جز افرادي مثل قيصر امين پور که اخيرا دومجموعه از او چاپ شده است.

***از طرف مقابل چطور؟ يعني ادبيات تاجيک به خوبي در ايران معرفي شده است؟

*قبل از فروپاشي شوروي خيلي چشم گير نيست ولي پس از فروپاشي، آثار زيادي از اديبان تاجيک در ايران چاپ شده ولي پراکنده است.

***ظاهراً با دانشگاه فردوسي مشهد و قطب علمي همکاري خوبي داريد؟

*بله، آقاي دکتر ياحقي هميشه از ما براي همايش ها دعوت مي کنند، در مرکز خراسان شناسي که بودند، خيلي به معرفي ادبيات تاجيکستان کمک کردند. الان هم در قطب علمي کارهاي مشترک زيادي داريم.

***سپاسگزارم، استاد!